عبدالله مستوفى

38

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اولاد مبرزى باقى نمانده است ولى پسر ميرزا عليمحمد خان ، محمد رضا خان و پسر او حبيب اللّه خان و پسر او ابراهيم قوام حاضر است كه هريك در نوبت خود لقب قوام الملكى و كلانترى فارس را داشته‌اند و خانوادهء آنها در شيراز زياد هستند كه تمام از اولاد همان ميرزا على اكبر طفل صغير مردنى ميباشند قوامهاى شيراز هريك در دورهء خود مردمان متنفذى بوده و اكثر اهالى فارس از آنها ملاحظه داشته‌اند . عيال تمام فارس رحمت خدا رفته وقتى زن ميرزا محمد رضا خان قوام الملك در شيراز فوت كرد ، قوام در مجلس سوگوارى نشسته مردم از او ديدن ميكردند طبقه سوم محلات شهر هم بهيئت اجتماع براى سرسلامت‌گوئى كلانتر فارس آمدند . كل ( كربلائى ) رجب نماينده و خطيب يكى از اين دسته‌ها براى اظهار همدردى گفت : « آقاى قوام گمون ( گمان ) نكن كه تنها عيال تو مرده بلكه عيال يك فارسى برحمت خدا رفته است ! » از قرارى كه مىگويند حتى خود قوام الملك هم از اين بيان مضحك نتوانسته بود از خنده خوددارى كند . صدراعظم‌هاى فتحعليشاه فتحعليشاه كار صدارت را بعد از حاجى ابراهيم بميرزا شفيع مازندرانى محول كرد بعد از او يكچند هم اين كار بحاجى محمد حسين خان اصفهانى كه تا اينوقت مستوفى الممالك بود محول شد و مستوفى الممالكى نصيب پسرش عبد اللّه خان امين الدوله كه داماد شاه هم بود گرديد « 1 » . دروغهاى تاريخى اين پادشاه بااينكه هيچ كاريكه شايان باقيماندن اسمى از او باشد صورت نميداده خيلى ببقاى نام خود در تاريخ علاقه داشته است چنان كه در الماس درياى نور كه نادر شاه از هندوستان آورده است اسم دراز خود را در سطح پشت آن كنده و مقدار زيادى از قيمت آن كاسته است . صورت خود را در حال شكار يا در مجالس بزم و سلام در كوههاى كشور سنگتراشى كرده كه چشمه على بين تهران و شاه عبد العظيم يكى از آن جمله است . در تزئين سروبر خود بتاج و جواهر اصرارى داشته و حتى تصوير شيركشى ( ؟ ) خود را هم با همين لباس بزمى ساخته ، و يا از سنگ تراشيده ، ميان باريك و ريش بلند زيباى خود را نموده و ابدى كرده است در صورتى كه اعليحضرت كمتر از اين رشادتها داشته و شايد در مدت عمر خود با هيچ شير پيرى هم روبرو نشده بوده است . دروغ‌نويسى او را در چشمه على دامغان ، سابقا ، نوشته‌ام . اسم قران از كجا آمده است رسيدن سال سىام سلطنت فتحعليشاه وسيله شد كه يك لقب جديد بر القاب شاه افزوده شود و آن صاحبقران بود بعد از اين تاريخ در سكه‌هائى كه زده ميشد صاحبقران را هم بامر شاه گنجاندند و بقدرى اين لقب تكرار شد و سكه صاحبقران در افواه افتاد كه سكه هزار دينارى كه ده يك تومان و تا اينوقت بيك هزار معروف بود صاحبقران معروف شد و

--> ( 1 ) - عبد الوهابخان پسر عبد اللّه خان امين الدوله هم مانند پدرش داماد فتحعلى شاه بوده است .